ما فرزندان پدری اسیر در زندان هستیم

امروز نهم شهریور 1389 است. امروز حتما باید چیزی بنویسم. اما چرا تا این ساعت شب به طول کشیده این نوشتن؟ از صبح به خودم گفتم بنویس، اما درونم چیزی می گفت صبر کن، صبرکن شاید خبری شود. شاید دیگر لازم نباشد بنویسی. صبر کردم تا شامگاه نهم شهریور. الان که دست به کیبورد شده ام، به سال های دور فکرمی کنم. به 33 سال قبل . فکر میکنم امام موسی را ربوده اند ساعت 13:30دقیقه امروز، و بقیه اش را ما نمی دانیم. اما بالاخره آن روز یک مغربی هم داشته، بالاخره امام باید افطار می کرده. کجا؟ در چه حالتی؟ نمی دانم. شاید ننر باشد فکر کردن به این چیزها. اما خوب وجود داشته...
امروز خبر آمد که سید صدرالدین صدر گفته است در مصاحبه ای، که پدرش اسیر قذافی است. به اخبار این 33 سال گذشته که نگاه می کنم پر است از این خبرها. در همشهری داستان، خانم جعفریان به نقل از دکتر کمالیان حرف دل همه ما را زده به پسر امام صدر، گفته اگر باور داری که پدرت اسیر است و زنده، چطور می توانی هر روز همان کاری را تکرار کنی که دیروز انجام دادی؟ چرا داد نمی زنی؟ چرا دست روی دست گذاشته ای؟ چطور می شود تاب بیاوری پدرت 33 سال اسیر زندان باشد و تو در روزمرگی غرق شده باشی؟
هر چند 33 سال گذشته باشد از یک اتفاق یا حادثه یا فاجعه، اما آنچه که تغییر نکرده نبودن پدر است، که هیچ گاه عادی نمی شود. نمی توانم درک کنم این پارادوکس را، از یک طرف بگویم نبودن پدر برای خاندان صدر عادی نشده است و از طرف دیگر این حرکت حلزونی را در ایران و لبنان ببینم. چیزی مثل همان روزمرگی. انگار که خود را با اداره موسسات امام صدر سرگرم کرده باشند.
اما خوب، دوست داشتم بدانم امام در مغرب نهم شهریور 57 چه دعایی کرده است. برای آزادی خود دعا کرده یا برای هدایت امت؟ هر چه هست او امام است و از امام جز امامت بر نمی آید. و ما امتیم... آیا به وظیفه خود عمل کرده ایم؟ نه، که اگر عمل کرده بودیم امروز پدرمان، موسی صدر اسیر زندان های معمر قذافی نبود. که اگر عمل کرده بودیم 33 سال تحقیر نشده بودیم. که اگر عمل کرده بودیم امروز دعوای این را نداشتیم که کدام  جناح بیشتر در حق او ظلم کرده اند. ایران و جناح ها و مسئولینش که حرفی برای گفتن نگذاشته اند. لبنان هم. دنیای اسلام و دنیای انسانیت، همه او را فراموش کرده اند. اما او هیچ گاه ما را فراموش نمی کند، او کسانی را که او را فراموش کرده اند فراموش نمی کند؛ تا ابد.

 

/ 4 نظر / 24 بازدید
نماینده

سلام مثل همیشه قلمت زیبا بود. خوندم. امام دعا می کند برای ... ............ والا چی بگم همه اش درد است درد یا علی مدد

مریم

من عاشق امام موسی صدر هستم ... اما با این جمله شما سخت مخافلم و معتقدم بیشتر بدبختی های ما از همین طرز تفکر مرید و مرادی می آید: او امام است و ما امت.

مهدی ر

خیزیش صدریون فریاد همگانی برای رهایی امام صدر www.sadriyon.blogfa.com

فهیمه

تعبیر حرکت حلزونی خیلی جالب بود![لبخند]